پروفایل نویسنده

آرشیو مطالب

کلیه مطالب این وبلاگ

طراح قالب : آی تم



 
پنجشنبه 1392/10/05 17:34 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



سلاممممممم خانومممم آقانسب....

دلم براتون خیلی تنگ شده....امروز کارنامه دادن ولی شما نبودید؟؟؟؟/مگه نگفتید میاید؟؟؟؟؟زیر قولتون زدید؟؟؟؟؟؟

خانوممم مگه قرار نبود روز کارنامه یه چی بهمون بدید؟؟؟؟پ چی شد؟؟؟خانوووم خیلی ناراحت شدمممممم...گریمو در اوردید.....راسی با تجربی ها همش میرید بیرونبعد ریاضی ها رو ادم حساب نمیکنید؟؟؟؟؟؟خانوووم یکم حسودیممم شد  وقتی با اون دیدمتوننننننن.....

خانووووم اگه بشه منو سی دی آقا فرهنگو میخواممممم.....

خانوووم میدونم که بامعرفتید و میاید اینجا....منم به همین امید اینو اینجا نوشتمممم....آخه راه دیگه ای برای پیدا کردنتون به نظرم نرسید........

دوسدار شمااااا:

مریمممممممممممممممممممممم....

چهارشنبه 1393/04/11 12:49 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



سلام بچه ها این ادرس وب جدیدمه اگه دوس داشتین بیایددددددددد

 

 

maria75.avablog.ir

سه شنبه 1393/03/20 0:43 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



 

اونایی که وقتی پدرشون صداشون میکنه میگید : هان ؟ چیه ؟ چیکار داری ؟؟؟
یادتون باشه کسایی هستن که حاضرن عمرشونو بدن تا پدرشون یکبار دیگه صداشون کنه . .

 

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن کوچک و کوچک تر میشود …
ولی پدر یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند ، خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست ؛ فقط هیچکس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم …

 

پدرم گفته است از جانت دست بردار ، از زخمت اما نه …
زیرا اگر زخمی نباشد دردی نیست و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود و اگر در پی نوشدارو نباشی عاشق نخواهی شد و عاشق اگر نباشی “خدایی” نخواهی داشت …

 

بعضی ها سعادت گفتن کلماتی را دارند که برخی حسرت گفتنشو دارند ؛ مثل : سلام بابا خسته نباشی . . .

سه شنبه 1393/02/23 0:13 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



دختر که باشی میدونی اولین عشق زندگیت پدرته..

دختر که باشی میدونی محکمترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پدرته..

دختر که باشی میدونی مردانه ترین دستی که میتونی تو دستت بگیری دیگه از هیچی نترسی دستای گرم و مهربون پدرته

چه باشه چه نباشه قویترین فرشته نگهبان :

                                               پدرته

چهارشنبه 1392/11/16 9:41 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



زنده ماندن بدون بابا،نه         کوفه رفتن،بدون سقا نه        من قسم خورده ام جدا نشوم         

لحظه ای از کنار بابا،نه             ما اسیریم و هر کجا ببرید    میرویم،غیر شام،آنجا نه             

زنده ماندن،نه،آب خوردن،نه        جملاتم همه شده با نه       قد خم،صورت کبود،آری             

شدم انگار مثل زهرا نه؟؟         پدرم تشنه بود وقت وداع       عمه سیراب شد پدر یا نه؟       

حالت صورتت بهم خورده         شده بوده سر تو دعوا،نه؟؟    جرم بابای من فقط این بود:        

گفته بود به اهل دنیا:(نه)        درد دوری تو مرا کشته پدر       درد سیلی و این کتک ها نه..   

حاجتش را گرفت از بس گفت:      زنده ماندن بدون بابا،نه...  

 

 

پنجشنبه 1392/10/19 14:9 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



سلام.....

بازهم دلم هوایی شده.....

میخوام ساده و بدون هیچ کلیشه ای بازم حرف بزنم....حرف دلمو.......

مرگ یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یهو چی میشه که دیگه نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه خودت...نه صدات....نه عشقت.....

 نبودن و نیستی یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم تنگ شده.....دلم تنگ شده برا کسی که دیگه نمیبینمش......

هر چقد له له بزنم برای دیدنش.برای بوسیدنش.برای در آغوش گرفتنش.برای یه بار دیگه مریم صدا کردنش....ای خدا .....

آخه چرا باید به این زودی از دستش میدادم...................

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خیلی سخته................................که به این دل بی صاحب بگم دیگه بر نمیگرده...........

وقتی یادم میاد روز آخر اون نگاهاش رو...جیگرم آتیش میگره.....

به کی بگم من بابامو میخوام............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه بابام بی معرفت نبود....که تنها بدون هیچ حرفی بره...

باباجووووووووووووووووووووووووووووووووووون برگرد خسته شدم اونقد شب و روز با عکست حرف زدم.....

بابا هیچکس درکم نمیکنه....

بابا جوووووووووووووون تو برگرد به جون  خودم صبح تا شب برات خم و راس میشم هر چی بگی گوش میدممممممم.....

باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا......میدونی مریمت چقد گریه میکنه از دوریت.....

بابا میدونم تو خواب زیاد میای...بغلم میکنی......هرچی شده باشه بهم میگی......ولی بابا خواب لعنتی زود تموم میشه و تو از پیشم میری.....

بابایی ام....منو ببخش ......ببخش بابت همه چی...............

راستی بابا خیلی خوش گذشت تو خواب که منو بردی گردوندی....باهم رفتیم شهربازی...بازی کردیم........

باباجونمممممممممممممممم....عزیز دلم......برگرد....

آخه میدونی چیه؟؟؟چند شب پیش خواب دیدم تو نمردی و زنده شدی تو خواب داشتم بال در می اوردم...کاش خواب نبود کاش...تو بیداری یه بار دیگه میبوسیدی منو.......................

 کاش یه روز که از خواب بیدار میشم ببینم همه این مدت داشتم خواب میدیدم....وهنوز تو بیمارستان هستی....

ببخشید بابا...من زیر قولم زدم...آخه دو روز قبل اینکه خاکت کنن بهت قول داده بودم نزارم کسی تو رو ازم بگیره ولی بابا زورم به هیچکدومشون نرسید...آخه میدونی چی به سرم اوردی؟؟؟؟؟؟با رها کردنم ..پاهام...دستام...بند بند وجودم داشت جدا میشد...

آخه میدونی؟؟؟؟وقتی داشتن تو رو خاک میکردن من از هوش رفتم وقتی چشم باز کردم دیدم دیگه نیستی....

چهارشنبه 1392/10/18 14:2 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



 
پنجشنبه 1392/10/05 17:36 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



دختر:شنیدم داری ازدواج میکنی...تبریک میگم!

پسر:مرسی!! ایشالله عروسی تو...

دختر:میشه واسه آخرین بار یه خواهشی ازت کنم؟؟

اگه بچت دختر بود اسم منو روش بذاری!!!

پسر که هر وقت صداش کردم زجر بکشم؟؟

دختر:نه....آخه میگن دخترا عاشق باباشونن...

میخوام بدونی چقدر عاشقت بودم ولی تو...

یکشنبه 1392/07/07 9:23 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



بعضي وقتا سكوت ميكني چون اينقدر رنجيدي كه نميخواي حرفي بزني...

بعضي وقتا سكوت ميكني چون واقعا حرفي واسه گفتن نداري...

گاهي سكوت يه اعتراضه گاهي هم انتظار...

اما بيشتر وقتا سكوت...

واسه اينه كه هيچ كلمه اي نميتونه غمي رو كه تو وجودت داري توصيف كنه

 

سلام بابا جان...

حالت خوب است؟؟؟حال من را میپرسی؟؟؟؟

باید بگویم خوب نیستم..... بعد از مرگ تو....دنیا جلوه دیگری دارد...دلم برایت تنگ شده است بابا....

الان ۱۷ روز است که دیگر ندیدمت......

بابا جان چه شد که فکر کردی بی تو میتوانم زندگی کنم که اینگونه مرا ترک کردی؟؟؟

بابا جان هر صبح که بیدار میشوم اول بر عکس تو سلام میکنم.....!!!!

بابایی مریمت هواتو کرده..چرا جوابم را نمیدهی؟؟؟مگر تو نمیگفتی من همه ی دنیایت هستم...حالا تمام دنیایت تو رو صدا میکند با اشک...ولی تو ؟؟؟؟بابایی شماره ات چند است؟؟؟؟آخه تو که میدانی مریمت روزی صد بار باهات تماس میگرفت....الان روزی صد بار تماس میگریم چون طاقت دوریت را حتی برای ساعتی ندارم...ولی صدایی در گوشم میگوید خاموش میباشد!!!!!!!!!!

من بابایم را میخواهم به که بگویم که مرا پیش تو آورد؟؟؟؟؟

اما حالا تو بی هیچ شماره ای بی هیچ خداحافظی مریمت را ترک کردی....آخه چه شد که از مریمت خسته شدی؟؟؟؟ها باباجان..؟؟

بابا تا تو بودی کسی جرأت تو گفتن به مرا نمیداد نمیدانم چه شد تا تو به آن خواب عمیق و راحت رفتی...مریمت را بی بابا صدا کردند....بابا چرا به آنها نمیگویی مریمت بابا دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باباجان دلم برایت اندازه مورچه شده است....نمیخواهی به مریمت سر بزنی؟؟؟؟

بابا جان....وقتی تو رو در پارچه ای سفید دیدم....انگار روح از جسمم جدا شد....انگار تو  مرا در آغوش گرفتی...باباجان تو که همیشه میگفتی مریمم گریه کند میمیرم....حالا کجایی ببینی مریمت با چشمانش دریایی در قلبش درست کرده است....!!!!بابا جان حالا دیگر از دست کسی ناراحت باشم به کی بگویم؟؟؟ها بابا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یادت باشد بابا...................که چگونه مرا ترک کردی......و زیر قولت زدی!!!تو مگر قول نداده بودی مریمت را بار دیگر صدا خواهی کرد ؟؟؟؟؟پس چه شد که بی صداو تنها و تشنه رفتی......................

با اینکه ترکم کردی:

بابا جاننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن همیشه دوستت دارم......

 

برای شادی روحش فاتحه ای بخوان......!!!!!!

چهارشنبه 1392/05/09 14:37 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



چهارشنبه 1392/04/12 22:14 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



عشقم....
برچسبـهـ ـا : عشق
ادامهـ مطلبـ
چهارشنبه 1392/04/12 18:51 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



سلام....

بچه ها واسه ام دعا کنید

ببخشید این روزا نمیتونم بهتون سر بزنم...

میدونم دلتون از من خیلی پاک تره.....

شاید نفس شما رفت پیش خدا نه بابام.................

 

بابام ۲روز رفته کما...روی تخت افتاده بدون یه نگاه...یه حرکت...یه نفسی که خودش بکشه نه دستگاه....

به دعای تک تک تون احتیاج دارم................

تو رو خدا تو این ماه عزیز بابای منو هم فراموش نکنید....

بزرگی گفته:دعا  واسه خودتون رو از دیگران بخواید شما هم واسه اونا دعا کنید تا حاجت روا شید.......

همتووووووووووووووووووووووووووووووووووووون رو دوست دارم....

یکشنبه 1392/03/26 17:7 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



همیشه باید کسی باشه که معنی سه نقطه های انتهای جمله هایت را بفهمد،

همیشه باید کسی باشه تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد،

باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید بفهمد،

که اگه سکوت کردی،بفهمد....

کسی باشد که اگه بهانه گیر شدی،بفهمد...

کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن بفهمد به توجهش احتیاج داری...

بفهمد که درد داری که زندگی درد دارد....

بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است،

بفهمد که دلت برای قدم زدن زیر باران....

همیشه باید کسی باشد،همیشه...

 بچه ها امیدوارم به چند خط از درد و دل هام بخونید...

 

 

پایان روز های خوش...

امروز وقتی  یکی ازمعلم ها اومد تو کلاسو عکس دسته جمعی مون رو که با خودش انداخته بودیم بهمون داد....

نمیدونم چی شد،یهو دل بعضی از بچه ها ابری شد از چشای پر حرفشون بارون اومد....

امروز همه ی اون روزامون،خنده هامون،گریه هامون،باهم تنبیه شدنامون....

                        همشون تموم شد.................................

شیطنت های کودکانه که تو مدرسه میکردیم بدون توجه به سنمون....

 وبعدش....!!!

دفتر معاون ها ....اشک ریختن.....

ای خدا!!!!!!!

چرا جدایی رو آفریدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کاش میشد دلمو بکنم و بندازم دور....

تا اینهمه زجرم نده...

تو این دنیا هرروز یه نفر و از دست میدم،آخه چراااااااااااااااااااا؟؟؟

به هر کی دل بستم خدا ازم گرفته....آخه دلم چرا باهام این کارو میکنی؟

دِ جواب بده....

به عکس هر کدوم از بچه هامون نگاه میکنم یاد شیطنت هاشون و خودم می افتم..

هی....

سه شنبه 1392/02/17 14:35 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________




سلام....

دلم....

میخواستم بگویم دلم گرفته؛دیدم این دو دل یا شایدم بی دل چند صباحیست بازیش گرفته!!!!!

هی دلکم!

اگر میدانستم کجای این جسم درد کشیده ای میکندمو دورت می انداختم!!!!

از تو خسته ام!!!! اما تو چه؟؟؟؟؟؟

مطمءنا لذت می بری که تو یه کوچک،من بزرگ را از پا درآورده ای!

آخر این چه جورش است؟!

مدام سر من بازی در می آوری!می گیری...میشکنی...تنگ میشوی...وحتی گیر میکنی...احساسم درد میکند دلکم!تو را جان احساسم،بازیگوشی بس است دیگر!

از این پس خوب میدانم چگونه با تو رفتار کنم!

من، استاد سر کار گذاشتن و حرص در آوردنم!مراقب خودت باش دلک بی خبرم...


کاش کنارم بودی....

ولی این آرزویی پیش نیست.....

یکشنبه 1392/02/08 14:14 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



 

چقدر سخته....!!!!

اونی که دوستش داری بشینه کنارت...

از کسی که دوستش داره واست بگه...!!!!!!!!!



اگه دردی داری تحمل کن...

روی هم که تلنبار شد دیگه نمیفهمی کدام درد از کجاست...

کم کم خودش......

بی حس میشود.....



تو همه کلاسهای زبان جهان را بگرد.....

وقتی زبا ن مرا نمیفهمی....



همیشه تو یه بن بست زندگی،

آدما بر میگردن سراغ عشق اولشون،

اما چه سخته اون روزی که.......................

عشق اولت رفته باشه سراغ عشق اولش................

شنبه 1392/01/24 15:35 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



__________اینا خط دفترمه!

واپسین روزای سال 91!!!!!

یه جمله به یادگار برام  بنویس.......................

منتظر جمله های قشنگتون هستم....

 

شنبه 1391/12/26 15:35 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



 

تمام نیمکتهای پارک را دونفره ساختند...

خیالی نیست روی چمن مینشینم



دلم پر است !!!

از دوریت!!!!

آنقدر که گاهی...اضافش از گوشه چشمانم میچکد...



دیروزت گذشت،دیشبت گذشت،امروزت گذشت،

در این فکرم آیا در میان این همه گذشت

از من هم خواهی گذشت!؟



"دیر"

یعنی همین حالا...!!!

دیگر فرقی نمیکند

برگردی یا نه...



میدانی تنهایی کجایش درد دارد ؟

انکارش...



سالهاست که معنای این جمله را نفهمیدم

رفت و آمد؟

یا

آمد و رفت؟

آدمها میروند که برگردند؟

یا

می آیند که بروند؟

دوشنبه 1391/11/23 12:27 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



سلام بچه ها!!!!!!!!!!!!!!

چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم براتوووووووووووووووووووون خیلی تنگیده بود

از همه ی اونایی که تو این مدت هر از گاهی بهم سر زدن ممنونم

بچه ها به زودی با یه آپ خوشمل وخوشگل میام پیشتون

وااااااااااااااااااای،بالاخره تموم شد این امتحانا...اه...اه

شنبه 1391/10/30 17:19 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



سلام بچه ها....

ممنون از اینکه بهم سر میزنید!!!!!!!!!!!!!

بچه ها کم کم دارم امتحانهای ترمم شروع میشه زیاد نمیتونم پیشتون بیام...

کم لطفی منو به بزرگواری خودتون ببخشید...

قربونتون[بوسه][بوسه]

نکنه شما تو این یک ماه منو فراموش کنین[گریه][گریه]

دلم واسه همتون تنگ میشه....

بچهههههههههههههههههههههههه ها خداحافظ[بدرود]

دوشنبه 1391/09/20 19:23 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



Aytem.ir